نشستم گوشه ای دلتنگ ... گرفتم دفتری در دست...
نوشتم کودکی زیباست ... خدا هم عاشقی تنهاست ...
ولی کم کم به هوشم کرد... صدای سوتی از دنیا...
قطار عمر من بودش ... که بی من میرود تنها ...
من اندر خط آغازم .... ولی او می رود آخر ...
کجای قصه گم کردم ... که مردن میشود باور..
دلم درگیر تنهاییست ... کنارم ساحلی خالیست ...
کسی باور ندارد دل ... همان دریای طوفانیست...
نشستن با دلی غمگین... چه سودی دارد ای عاشق...
تو همرنگ جماعت شو ... که شاید دل شود قایق...
من از بودن به یاد تو ... ندارم ترسی از حسرت ...
من از جنس زمستانم ... رضا هستم به این عادت...
رضا
ما را در سایت ای عشق ندانی از من .... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 231