خرید بک لینک
باورم نیست که دیگر نشود دیدن تو .... به کناری برود آن همه بوییدن تو ... شاید آنروز که با گفتن من برگردی .... جسدی باشم و ذکری بشود بر لب تو .... این همه درد که بر این دل ما می بارد .... قطره ای می شود و بارد به لبان تر تو ... این هم از درد من و حرف که ماند بسیار ... روزها می رود و دل شود آکنده ی تو .... شهریارا تو اگر خاطر ما را به سبویی دادی .... ما به عمری شکنیم بغض پراکنده ی تو ....قسمت از دست من و دامن تو دور نبود .... ای عجب از اثر زهر جدا بودن تو ... من رضا میشوم اما تو نکن باور من ... تا ابد می رود از دل من شعر گوهر باری تو... رضا

برچسب: باور 373,باور,باورم کن, نویسنده: پرنیا طاهری تاريخ: جمعه 5 آذر 1395 ساعت: 12:13

صفحه بندی