کلامم را مکن باور .... نگاهم حرف دیگر بود ... چه سخت است صحبت از این حرف .... که امشب شام آخر بود ... مرا در خاطرت شاید ... بجز لبخند چیزی نیست ... چه میدانی ز لبخندم ... که بر من تیغ خنجر بود ... نگفتی یا نخواهی گفت .... ولی من خوب می دانم ... که فکرت جای دیگر بود ... تو با من شاد و خوشحالی ... ولی غم را به من دادی ... به دستت آمد این ضعفم ... گناهم شوق همسر بود ... جهان از ما نمیخواهد ... سطوح فکر عالی را ... اگر ریگی به کفشت نیست ... بگو راحت چه در سر بود ... بهاری آمد و بگذشت .... به پاییزی دلم بشکست ... چو برگی ساده افتادم ... زمستان فصل آخر بود ... نگفتی یا نخواهی گفت ... رضا بودی بر این رفتن ... و من هم میروم آخر ... شکایت جای دیگر بود. رضا