امان از شب ..
امان از وهم تنهایی ..
خیالم هر شب این ساعت ...
به سویم میشود راهی...
وجودم میشود نفرت...
به قلبم زهر می بارد...
دلم میسوزد از این ترس..
تو هرگز بر نمی آیی...
به دستم تیغ می گیرم...
وجودم سخت میلرزد...
به قلبم میدهم تسکین...
نگاهم غرق باران است....
به رسم عادت این لحظه..
کمی آواز میخوانم....
سحر میگردد اما من ...
همان افسرده می مانم...
امان از شب ...
امان از وهم تنهایی...
رضا
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:9 توسط رضا |
ای عشق ندانی از من .......
ما را در سایت ای عشق ندانی از من .... دنبال میکنید
برچسب: امان,تنهایی, نویسنده: بازدید: 125 تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 3:24