خرید بک لینک
عشق بیمار حسابم را جدا کردم .... جدا از درد و از دیوار ... نوشتم بر در قلبم ... که باز است این دل بیمار ... مرا دریاب و خود را باش ... ببر این هوش و این بیدار ... بیا بیهوده نازم کن .... بگو از عشق و از دیدار ... خیالم را خیالی کن .... وجودم را تو خالی کن .... چه فرقی میکند بر من ... منم ته مانده ادامه مطلب

برچسب: بیمار, نویسنده: پرنیا طاهری تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 3:24

دلم در کوچه ای تنهاست ... ته این کوچه یک دریاست ... و من هر روز می آیم .... میان سنگ و آیینه ... دلی آلوده می یابم ... نه فردا را به او دادند .... نه فریادش بها دادند ... دلم در کوچه ای تنهاست ... به امید همین فرداست ... خیانتها به جان دارد .... نقاب از آسمان دارد ... به پایش قفل بد عهدی ... نه رنادامه مطلب

برچسب: کوچه, نویسنده: پرنیا طاهری تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 3:24

کلامم را مکن باور کلامم را مکن باور .... نگاهم حرف دیگر بود ... چه سخت است صحبت از این حرف .... که امشب شام آخر بود ... مرا در خاطرت شاید ... بجز لبخند چیزی نیست ... چه میدانی ز لبخندم ... که بر من تیغ خنجر بود ... نگفتی یا نخواهی گفت .... ولی من خوب می دانم ... که فکرت جای دیگر بود ... تو با منادامه مطلب

برچسب: کلامم,باور, نویسنده: پرنیا طاهری تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 3:24

کودکی در قلبم ... کودکی تنها بود ... دیده اش رویایی ... در دلم زیبا بود ... کودکی ها رفتند ... دلبری پیش آمد ... دیده ام می ترسید ... عاشقی غوغا بود ... صحبت از فردا بود ... مستی از رویا بود ... بوسه ها طوفانی .. خنجری بر پا بود ... کودکم را کشتند ... هرزه اش نامیدند .... چهره ای از او ماند ... ادامه مطلب

برچسب: کودک, نویسنده: پرنیا طاهری تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 3:24

امان از شب ..امان از وهم تنهایی ..خیالم هر شب این ساعت ...به سویم میشود راهی... وجودم میشود نفرت...به قلبم زهر می بارد...دلم میسوزد از این ترس..تو هرگز بر نمی آیی...به دستم تیغ می گیرم...وجودم سخت میلرزد...به قلبم میدهم تسکین...نگاهم غرق باران است....به رسم عادت این لحظه..کمی آواز میخوانم....سحر میگادامه مطلب

برچسب: امان,تنهایی, نویسنده: پرنیا طاهری تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 3:24

نفس نفس ترانه ام ... به عشقت آشیانه ام ... تو همنشین خانه ای ... به بوسه ای نفس بگیر .... به لطف مهربانی ات ... فدا کنم جوانی ام ... شوم چو پله ای عمود ... به آسمان تو پر بگیر ... زمانه بال و پر دهد ... به سینه ات سپر دهد ... و من همان دو پله ام ... که مانده خانه ای اسیر ... گذشته های دور من ... شکوه پر غرور من ... نشسته گوشه ای به خاک .... شکسته ام از این کویر ... به خنده های بی سبب....سوال من شود طلب ... جوانه می زند دلت ... صدا زنی مرا چو پیر ... مرا نه خواهرت بخوان ... نه جای مادرت نشان... جدا کن این بهانه را ... به لطف تو شدم فقیر ... روم ز چشمت آشکار ... به طعنه ات شوم شکار ... تو هم رها کن این قفس .... رضایتت ز من بگیر ... به هر دری که می روی .... دگر مگو ز نام من ... بگو که او خودش شکست ... چو برگ زرد بی مسیر ... رضاادامه مطلب

برچسب: پرنده,پرنده مهاجر,پرنده خارزار, نویسنده: پرنیا طاهری تاريخ: جمعه 5 آذر 1395 ساعت: 12:13

دلی پر دارم از دنیا ... از این ساحل از این دریا ... کلاهی بر سرم دارم ... ز امید پسین فردا .... همه تار و همه پودش ... به رنگ آبی گلها .... تمام جنسش از دل بود ... خودم بافیده ام آنرا ... درونش دختری زیبا ... نشسته شکل یک رویا... امان از این همه رویا... امان از حسرت دریا ... درون سینه ام تنگ است ... به اشکی دیده ام بند است ... خدا را کی کنم باور ... که عمری داده بر سودا... گمانم وقت آن گشته ... کلاهم را دهم بر باد ... روم سویی که تاریک است .... به دور از فکر فرداها .... من از دریا سکوتش را .... از آن فردا هبوطش را ... کشیدم از دلم بیرون ... گذر کردم به طوفانها ... رضایت میدهم امشب ... که فردا هم شود فردا ... رضاادامه مطلب

برچسب: فردا دانلود,فردا,فرداد فرحزاد, نویسنده: پرنیا طاهری تاريخ: جمعه 5 آذر 1395 ساعت: 12:13

دلم دریا شده ،، طوفانیش کن .... بیا این خانه را ،، ویرانیش کن ... مرا از کلبه ی ویران مترسان... در آنجا مانده مشتی نام بی جان .... بیا بر من بزن تا زنده هستم .... بزن تا گم شوم در آنچه هستم ... بیا امشب گناهی تازه سازیم ... جوانی را فدای باده سازیم .... به هر کو میرسی غم را سوا کن .... خیانتهای عاشق را رها کن .... همه غمها بیاور بر سر من .... جدایی را بزن بر پیکر من .... بیا از سینه ام سنگی بسازیم .... چراغ روشنی را تیره سازیم ... بیا بر عهد این دوران بخندیم .... به درب سینه ها قفلی ببندیم .... بیا با سوز خود سازی بسازیم ... به بد بختی قماری تازه بازیم .... بیا طوفان که صبرم گشته طوفان .... ندارم طاقت بودن به سامان .... بیا با هم به سوی مرگ تازیم .... میان مردگان بر خود بنازیم .... رضاادامه مطلب

برچسب: طوفان,طوفان کاترینا,طوفان شن, نویسنده: پرنیا طاهری تاريخ: جمعه 5 آذر 1395 ساعت: 12:13

باورم نیست که دیگر نشود دیدن تو .... به کناری برود آن همه بوییدن تو ... شاید آنروز که با گفتن من برگردی .... جسدی باشم و ذکری بشود بر لب تو .... این همه درد که بر این دل ما می بارد .... قطره ای می شود و بارد به لبان تر تو ... این هم از درد من و حرف که ماند بسیار ... روزها می رود و دل شود آکنده ی تو .... شهریارا تو اگر خاطر ما را به سبویی دادی .... ما به عمری شکنیم بغض پراکنده ی تو ....قسمت از دست من و دامن تو دور نبود .... ای عجب از اثر زهر جدا بودن تو ... من رضا میشوم اما تو نکن باور من ... تا ابد می رود از دل من شعر گوهر باری تو... رضاادامه مطلب

برچسب: باور 373,باور,باورم کن, نویسنده: پرنیا طاهری تاريخ: جمعه 5 آذر 1395 ساعت: 12:13

گریه چون مرگ بر این خانه نشست.... بغض خاموشی ما هم بشکست ... صحبت از تلخی دیروز که شد ... آنچه باید نشود حال بشد ... گفت با دیده که من رفتنی ام .... با تو چون مهر دل ناتنی ام .... نه تو را میطلبم از بهر صفا .... نه مرا یاد کن از مهر و وفا... هر چه بود از دل ما رخت ببست ... باورش کردم و مفقود شدم ... رفتم و از دل او دور شدم .... شاید از رفتنم او شاد شود ... با جدا گشتنم آباد شود .... میروم تا بنشینم به کنار ... میشوم بر نظرش چون سگ هار ... میزنم سنگ به هر تیر بلند .... میشوم زهر میان دو سه قند ... دگر از مستی و این باده چه سود .... میزنم مهر بر آتش و دود ... هیزم سوخته را راه کجاست ... مرغ پر کنده کجا یاد خداست ...ادامه مطلب

برچسب: گریه,گریه به انگلیسی,گریه نکن که سرنوشت, نویسنده: پرنیا طاهری تاريخ: جمعه 5 آذر 1395 ساعت: 12:13

تو زحمت میکشی نانت درآید ..

برای نان همی جانت درآید...

ولیکن آن یکی با یک اشاره ...

ز دست دیگری نانش درآید...

زمانی نان خالی لقمه ای بود...

ز دستم نان خالی هم درآید...

اگر دنیای ما هر گوشه این است ...

خدایا جان ما از تن درآید ...

رضا

برچسب: نانسي عجرم,نانسی عجرم,نانسی,نان,نانا,نان سنگک,نان بربری,نانسي عجرم معقول الغرام,نانسي عجاج,نان خامه ای, نویسنده: پرنیا طاهری تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 2:38

ای الهه ام .. ای نگاهم .. ای همه امید و آه ام .. بی تو من عمری تباهم ..گفته بودی با تو هستم .. با وجودت شاد و مستم ..هر کجا خواهی نشینم .. من برایت خانه هستم ..حال بنگر خانه ات را .. آتش پیمانه ات را ..اندکی آهسته تر بین .. سوزش پروانه ات را ..گفتی از درد و غرورم .. با دلی سرد و صبورم ..با سکوتی ساده گویم .. حرفهایی در گلویم ..یاد دارم روز آخر .. شکوه ها کردی به داور ..نامت از نامم جدا گشت .. دین خود دادم به کافر..عاشقی را من ندانم .. قصه ها دیگر نخوانم ..حرف من اینک همین است .. بی تو من دیگر نمانم ..رضا شاعر ادامه مطلب

برچسب: الهه,الهه رضایی,الهه حصاری,الهه احمدی,الهه عضدی,الهه راستگو,الهه زیگورات,الهه کولایی,الهه های ایران باستان,الهه زیبایی, نویسنده: پرنیا طاهری تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 2:38

در جوانی آرزویم ریش بود ... ای بسا این آرزو چون نیش بود

در خیالم ظاهری زیباپسند ...می رهاند جانم از این راه ننگ

چشمها را بسته بودم بر جهان ... تا مبادا دیده بیند این و آن

در درونم غار تنگی ساختم ... با خیال آن بر جهان می تاختم

تا بدانستم چنین افکار مست ... حاصل از جهل مرکب بود و هست

ای خوشا آنی که در دل حاتم است ... در میان خلق همچون آدم است

رضا

برچسب: ریش,ریش تراش فیلیپس,ریش تراش,ریش تراش براون,ریشی کاپور,ریش به انگلیسی,ریش پروفسوری,ریش بلند,ریش قرمز,ریشه زبان ترکی, نویسنده: پرنیا طاهری تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 2:37

به دستم کیف رسوایی ... برای خاطری در سر ...به دنبال کسی هستم ... که دل را میشود همسر ... نشستم گوشه ای دلتنگ ... گرفتم دفتری در دست...نوشتم کودکی زیباست ... خدا هم عاشقی تنهاست ... ولی کم کم به هوشم کرد... صدای سوتی از دنیا...قطار عمر من بودش ... که بی من میرود تنها ... من اندر خط آغازم .... ولی او می رود آخر ...کجای قصه گم کردم ... که مردن میشود باور.. دلم درگیر تنهاییست ... کنارم ساحلی خالیست ...کسی باور ندارد دل ... همان دریای طوفانیست... نشستن با دلی غمگین... چه سودی دارد ای عاشق...تو همرنگ جماعت شو ... که شاید دل شود قایق... من از بودن به یاد تو ... ندارم ترسی از حسرت ...من از جنس زمستانمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا طاهری تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 2:37

شده حتی قدمی با تو بیایم ،هستم،

با همین یک قدم از عمق وجودم ، مستم ،

تو برای سخن از رفتن خود آمده ای ،

من ولی شاد که دستی بدهی بر ، دستم،

ابر باران زده ات آمد و حالی بگرفت،

غرق باران شده ام، گرچه بگویی ، پستم،

گرچه با رفتن تو کل جهان راضی بود،

من رضا بر تو شدم ، بی تو همان، بد مستم،

می نویسم که همه خاطره ام یک قدم است ،

خاطر دفتر خود با قدمت من ، بستم،

رضا ۹۵/۳/۲۲

برچسب: قدم,قدم زدن,قدمت ایران,قدمگاه,قدموس,قدمت زبان فارسی,قدمعلی سرامی,قدمت کردها,قدمت انسان,قدم نو رسیده مبارک, نویسنده: پرنیا طاهری تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 2:37

صفحه بندی