دلم در کوچه ای تنهاست ... ته این کوچه یک دریاست ... و من هر روز می آیم .... میان سنگ و آیینه ... دلی آلوده می یابم ... نه فردا را به او دادند .... نه فریادش بها دادند ... دلم در کوچه ای تنهاست ... به امید همین فرداست ... خیانتها به جان دارد .... نقاب از آسمان دارد ... به پایش قفل بد عهدی ... نه رنگی در کمان دارد ... دلم را برده ام خانه .... بشستم بال و پرهایش ... به زخمش مرهمی نمناک ... برایش دانه می دادم .... دلم آرام میگیرد ... کمی آسوده می خوابد ... ولی ناگه به یاد عشق ... هوای کوچه می خواهد .... دلم در کوچه ای تنهاست.... رضا
ما را در سایت ای عشق ندانی از من .... دنبال میکنید
برچسب: کوچه, نویسنده: بازدید: 124