
امان از شب ..امان از وهم تنهایی ..خیالم هر شب این ساعت ...به سویم میشود راهی...xa0وجودم میشود نفرت...به قلبم زهر می بارد...دلم میسوزد از این ترس..تو هرگز بر نمی آیی...به دستم تیغ می گیرم...وجودم سخت میلرزد...به قلبم میدهم تسکین...نگاهم غرق باران است....به رسم عادت این لحظه..کمی آواز میخوانم....سحر میگ...
ادامه مطلب
تو زحمت میکشی نانت درآید .. برای نان همی جانت درآید... ولیکن آن یکی با یک اشاره ... ز دست دیگری نانش درآید... زمانی نان خالی لقمه ای بود... ز دستم نان خالی هم درآید... اگر دنیای ما هر گوشه این است ... خدایا جان ما از تن درآید ... رضا...
ادامه مطلب
به دستم کیف رسوایی ... برای خاطری در سر ...به دنبال کسی هستم ... که دل را میشود همسر ... نشستم گوشه ای دلتنگ ... گرفتم دفتری در دست...نوشتم کودکی زیباست ... خدا هم عاشقی تنهاست ... ولی کم کم به هوشم کرد... صدای سوتی از دنیا...قطار عمر من بودش ... که بی من میرود تنها ... من اندر خط آغازم .... ولی او می رود آخر ...کجای قصه گم کردم ... که مردن میشود باور.. دلم درگیر تنهاییست ... کنارم ساحلی خالیست ...کسی باور ندارد دل ... همان دریای طوفانیست... نشستن با دلی غمگین... چه سودی دارد ای عاشق...تو همرنگ...
ادامه مطلب